تئوری تعریف انسان
بنام خدا
تئوری تعریف انسان
درجهان امروز دیدگاههای گوناگونی ابراز میگردد که یکی از برجسته ترین آنهادیدگاههای ابرازی در مورد انسان است.این دیدگاه بن مایهٔ نگرشهای دیگری خواهدشدکه پیرامون انسان، جوامع انسانی و سازمانها بروز کرده و فراز و فرودهایی را درپی خواهدداشت.
ارسطو انسان را حیوانی سخنگومیدانست.
فروید انسان را حیوانی غیرقابل اعتماد و ذاتٱ شر می داندکه همهٔ نگونبختی های هستی، برآمده از این شر سرشتی انسان است.
ویلهلم ریچ انسان را حیوانی قابل اعتماد می داند که میتوان به او باورداشت.
ژان فرانسوا دورتیه، انسان را حیوانی شگفت انگیز می پندارد.
اگرخوب به این دیدگاهها نگریسته شود، همگی انسان را یک حیوان می پندارند که دارای ویژگی هایی وابسته به خوداست و این فروکاستن جایگاه انسان تا اندازهٔ دیگرحیوانات، چالشهایی را برمی انگیزد که نگاه ابزاری به انسان را گسترش خواهدداد.زیراانسان دردوره هایی از حیوانات به جای ابزار موردنیازبرای ترابرد کالاها و حتا خودش بهره برداری می نمود.بنابراین میتوان گفت که دیدگاه برده داری، بروکراسی وبر و مدیریت علمی تیلور که نگاهی ابزاری به انسان داشتند همگی برگرفته از این نگرش حیوان نگر به انسان بوده اند.
امااز دیدگاه این پژوهشگر،انسان نه تنها حیوان نبوده و نیست، بلکه انسان پدیده ای زنده، اندیشگر، خردورز و فرهمند است که همهٔ تلاش ما باید درراستای دستیابی انسان به فره و کمال مورد درخواست او باشدکه درزیربه ریز بن یاخته های این تعریف خواهیم پرداخت.
۱-انسان پدیده ای زنده است زیرا خودمیتواند به نیازمندیهای خودرسیدگی نموده وآنها را برآورده نماید.
۲- انسان پدیده ای اندیشگر است زیرا در برخورد باهرپدیدهٔ ناشناخته ای،درموردآن پنداره های خودرا بررسی کرده، پدیده رامورد واکاوی قرار داده ،چرایی، چگونگی و توانایی های آنرا مورد شناسایی قرار میدهد.برای نمونه اگر رایانه را بررسی کنیم، میبینیم که با یاری هوش مصنوعی خودمیتواند جمع بین ۳ با۳ را تشخیص به ۶ دهد اما نمیتوانددربارهٔ آن تفکرنموده وچرایی پدید آمدن چنین رویدادی را بررسی و روشن نماید زیرا برانگیخته نشده ونیزنمیتوانددربارهٔ آن به پرسش گری بپردازد.
۳- انسان پدیده ای خردورزاست، زیرا پس از اندیشیدن درمورد پدیدهٔ ناشناخته،ازراه تحلیل ذهنی خودپیوندی منطقی بین اندامهای پدید آورندهٔ آن پدیده می یابد.
برای نمونه، هنگامی که سوخت را درون خودرو می ریزد و آنرا روشن می کند، با نیروی خردخود درمی یابدکه بین واریز سوخت درخودرو و به جنبش درآمدن چرخهای آن،پیوندی منطقی وجود دارد که خودرو راروبه جلو پیش می برد.
۴- انسان پدیده ای فرهمند است زیرا همواره در پی دستیابی به پیشرفت و کمال یا فره است. اگر چنین نبود، انسان هم مانند حیوانات بایدبه همان گونه ای که درچندهزارسال پیش میزیسته، به ادامهٔ زندگی خودمی پرداخت ولی امروزه می بینیم که روش زندگی انسان نسبت به یکی دو صدهٔ پیش هم دگرگونی بسیاریافته تاچه رسدبه چندهزارسال پیش.بنابراین بایدگفت که انسان افزون بر زنده بودن،اندیشگری وخردورزی، پدیده ای فرهمند یا فره خواه یا کمالگرانیزمی باشد و همواره برای دستیابی به فرهمندی بیشتر یا درجهٔ کمالی بالاتر درتلاش وتکاپوست.لذادیگرنمیتوان بانگرشی سطح پایین به منابع انسانی، اورا در شمار برده و ابزار به حساب آورد وبایدکوشیدتا منابع انسانی در هرسازمان،جامعه یاکشوری، به آن فرهمندی باشکوه مورد درخواستش دست یابد.درنتیجه ودرپایان باید گفت که هدف سازمان ها نباید همانند لیبرالهای پیرومکتب شیکاگو، اصالت دادن به«مفهوم سود» باشد،زیرا این مفهوم آفریدهٔ ذهن انسان است و در فرع قرارمی گیرد،بنابراین بایداصالت را به انسان وکرامت انسانی که اصل مطلب است دادتا جهان ما رنگ و بوی خوشایندی وکمال گرایی را به خود ببیند.
درپایان به یاد داشته باشیم که انسان باید بدین گونه شناسانده یاتعریف شود:
«انسان پدیده ای زنده،اندیشگر،خردورز و فرهمند» است.
۱۳۹۹/۰۱/۲۱
دکترمحمدهادی ویسی