کردهاونژادآنها
دگرهستی نمی خواندحدیث بادنوروزی

چرااینجانشسته غم، کجاشدروزبهروزی

نه گل برشاخه ای پیدانه می درپیک خودشیدا

دل من خوش مکن خودرادراین هنگامه میسوزی

نگاه گرم احساسم گل یخ راتراویده

توبیهوده دراین تابی که آتش رابیافروزی

نسیم عشق رااینجادگرشبنم نمی بیند

زمین راازچه اینگونه براین افلاک می دوزی

نگارا،آرمان من،ببین هرم نفسهایم

زماتم عشق می میرد،نتابدمهرگرروزی

محمدهادی ویسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/05/24ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

زیباییت رامی ستایم بانغمه هایی ازعشق

که ازدیاریارآمده ای ای دوست

سرودت راگوشوارةعشقم می نمایم که آذین بخشدمحبتم را

نگاهت راازمن دریغ مدارکه هستی بخش وجودمنی ای دوست

پگاه تابیگاه وروزراتاشب به نجوای نامت می گذرانم

که تاشایدازدورسرابت رابه نظاره بنشینم

مراتنهامگذارای دوست مراتنهامگذار

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/05/24ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

عشق راتدبیردربیراهة انکارنیست
آینه درپیش روی عشق بازانگارنیست
روزهادرپشت شبهای سیه خوابیده اند
گوییاچشمان خوشبختی مابیدارنیست
چشمه ساران خشک ازبیدادتدبیرفریب
گوییابیداددشنه بازهم بیکارنیست
زخمهای دل دوباره نوبه نوبشکفته اند
آسمان راگوییاازنورهیچ آثارنیست
آرمان پژمرده ام ازهای وهوی این زمان
گرمی احساس عاشق گوییادرکارنیست
محمدهادی ویسی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/05/22ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

دلم بی تاب چشمانت به درهامشت می کوبد
نمی دانم کدامین درغبارازعشق می روبد
نوای نغمه باران گرفته رنگ تنهایی
توگویی قاصدک اینجابه روی عشق می توپد
ترنم راتمنایی نوایی نغمه ای سازی
دراین بیدادبی لبخندترالبخندمی جوید
شکوه آسمانی توغرور سبزبارانی
گل وباران ونورومل زاحساس تومی گوید
طلوع آرمانی تودراین بهبوهة ماتم
حدیث سردوحشت زاره افسانه می پوید

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/05/21ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

ترامن دوست می دارم برای پاکی اشکت،برای ذوق رویاهات،برای مستی چشمت

ترامن دوست می دارم نگارهمچوآیینه،برای حس همدردی ،برای گرمی دستت

ترامن دوست می دارم شبانه درطلوع ماه،تراگل می ستایم من دراین بیدادبی همراه

ترامن دوست می دارم عزیزهرنفس همدم،برای شوق آیینه ،برای ذوق هررسمت

ترامن دوست می دارم نه بالب،ازته قلبم ،ترامن دوست می دارم برای مرهم دردم

ترامن دوست می دارم نفسهای شمیم دل،برای گرمی مهرت،برای پاکی قلبت

ترامن دوست می دارم ،نگاه ارغوانی تو،ندای روح خوشبختی ،نسیم مهربانی تو

ترامن دوست می دارم برای روی زیبایت،برای رسم شیدایی،برای مغز افکارت

تورامن دوست می دارم ،نگاروآرمان دل،برای پاکی پندار،برای شیوةرفتار

تورامن دوست می دارم نسیم قلب رویایم،برای مهرافکارت برای روح کردارت

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/04/17ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

آسمانت پرزاحساس قناریهای شاد

روزگارت شادچون رقص اقاقیهاوباد

چشمهایت مست چون تفسیرزنبقهای باغ

جلوه هایت عشق چون پروین اسطرلاب یاد

نغمه هایت شوق دررمزسکوت لحظه ها

بغضهایت ذوق ازاحساس زیبای نهاد

شعرهایت رازدرژرفای اقیانوس عشق

مهرگانت سبزازباران شیدایی وداد

آرمانت نوردردستان خورشیدسپهر

دیدگانت مست ازرقص گل دلهای شاد

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  جمعه 1392/04/14ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

((همه چیزآرام است))،همه خوابیدندمست

چه کنم پنجره را،بادزدشیشه شکست

همه دردندمرا،((غم این خفتةچند))

نه بهاری پیداست،نه که برفی بنشست

شب وشبتاب به هم ،می ستایندزنور

نه چراغی پیداست،نه که مهتاب برست

همه میکده ها،پرخالیست زمی

نه قلندرپیداست،نه که یک مردم مست

آرمان فکرچه ای،همه درخواب شدند

نه طلوعی پیداست،نه که یک نوربجست

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  شنبه 1392/04/01ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

نگاهت خفته درژرفای مستیهای شب،دنیای من من راتماشاکن

نه تابی دربدن دارم،نه توشی تاکه ره آهسته پیمایم

نوایم خفته درپستوی بغض این دل غمگین

نه رؤیایی،نه محرابی،نه آتش تاکه آنراقبله بنمایم

سکوتم ازرضایت نیست،سراسردردبی دردیست

نگاهم کن،تودنیایی ومن مبهوت سیمایت

سراسرجلوةهستی شده آوازنیمایت

نگاریناتمنایی که روی ازمن نتابی تو

نه دارم آرمانی من نه تابی تاستایم تو 

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/03/26ساعت 2:37 قبل از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

باترنم می شودآغازکرد

نغمه های عشق راهم سازکرد

باترنم هستی ازنوجان گرفت

پیش معشوقش نیازونازکرد

باترنم عشق درمعراج شد

نامه های ناگشوده بازکرد

باترنم روح دراعماق گشت

نغمه های عشق راآوازکرد

باترنم آرمان ازغم رهید

اینچنین بودش که عشق آغازکرد

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/03/26ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  | 

ماسرودمهروماه عالمیم

پای اصلاحات،عشق آدمیم

درسراشیب هبوط ازجام عشق

باسرودصبر،درمی آرمیم

گوش ای دیوانگان مست شب

مازلال شوق پاک آذریم

گرچه بابیگاه شب رنجیده ایم

لیک آخرنوررامی آوریم

ازچه دراندیشه ایدومات ومنگ

مازپشت کاوةآهنگریم

آرمان ماکی آکساردلیر

قلب آشورزمان رامی دریم.

محمدهادی ویسی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/03/26ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط محمدهادی ویسی  |