|
|
|
|
|
نگاهت خفته درژرفای مستیهای شب،دنیای من من راتماشاکن نه تابی دربدن دارم،نه توشی تاکه ره آهسته پیمایم نوایم خفته درپستوی بغض این دل غمگین نه رؤیایی،نه محرابی،نه آتش تاکه آنراقبله بنمایم سکوتم ازرضایت نیست،سراسردردبی دردیست نگاهم کن،تودنیایی ومن مبهوت سیمایت سراسرجلوةهستی شده آوازنیمایت نگاریناتمنایی که روی ازمن نتابی تو نه دارم آرمانی من نه تابی تاستایم تو محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
باترنم می شودآغازکرد نغمه های عشق راهم سازکرد باترنم هستی ازنوجان گرفت پیش معشوقش نیازونازکرد باترنم عشق درمعراج شد نامه های ناگشوده بازکرد باترنم روح دراعماق گشت نغمه های عشق راآوازکرد باترنم آرمان ازغم رهید اینچنین بودش که عشق آغازکرد محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
ماسرودمهروماه عالمیم پای اصلاحات،عشق آدمیم درسراشیب هبوط ازجام عشق باسرودصبر،درمی آرمیم گوش ای دیوانگان مست شب مازلال شوق پاک آذریم گرچه بابیگاه شب رنجیده ایم لیک آخرنوررامی آوریم ازچه دراندیشه ایدومات ومنگ مازپشت کاوةآهنگریم آرمان ماکی آکساردلیر قلب آشورزمان رامی دریم. محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
تورادرعشق پیچیدم برای سوی چشمانم غم وبیدادوسختیهاکنارتوچه آسانم ترنم رانگاه توبه باران گفته نجواکن ببین رنگین کمان ازتوگرفته جلوه،جانانم بلورنورراپرتوزروی توتمنایش نگاهی،گوشه چشمی که من مستانه حیرانم رباب وچنگ ونای ونی همه سرمست آوایت زآوای تودرشوق وزعشقت پاک ویرانم تویی گل واژه هستی،نسیم ذوق وسرمستی نگارا،آرمان من،تویی معنی ایمانم محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
نگارینادلم دلتنگ دستان پرازمهرت نشسته گوشه ای غمگین نگاهش پرزاحساس وخیالش دلهره آگین نه می خوابدنه می گریدنه می گویدنه می خندد توگویی جنس خودباسنگ آغشته نموده درشب سنگین توهم پشت رویاونگاهش مست آیینه چه وقت آیی که بگشایددروآذین ببنددخانه رارنگین نگارینادلم می ترسدازتنهایی ممتدتوگویی بهت می بارد تماشاکن که اینجارانگارآرمان دل نوشته عشق،آهنگین محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
تاسپیده پشت چشمکهای زیبایت نشستم باسکوت درسیاهی های شب خلوت نمودم یک دمی رادرقنوت آسمانهاراسپردم یک به یک درپشت سربادردخویش لحظه لحظه آه رامن میسرودم درهبوط یک فلوت چشمه های چشم من خشکیدازبی مهری مهتاب وماه اضطراب قلب خودراجرعه جرعه می چکیدم درهبوط ذره ذره نورراگویی که دزدیدندازمهتاب وماه تاروپودقطره امیدرامن میتنیدم تاسحرباتارهای عنکبوت آرمانادیگراین تاب وتب چشم انتظاری درتوانم مرده است چشمک زیبای خودراذره ذره سرمه کن درچشم من دراین سکوت محمدهادی ویسی
|
||
|
|
|
|
|
تاسپیده پشت چشمکهای زیبایت نشستم باسکوت درسیاهی های شب خلوت نمودم یک دمی رادرقنوت آسمانهاراسپردم یک به یک درپشت سربادردخویش لحظه لحظه آه رامن میسرودم درهبوط یک فلوت چشمه های چشم من خشکیدازبی مهری مهتاب وماه اضطراب قلب خودراجرعه جرعه می چکیدم درهبوط ذره ذره نورراگویی که دزدیدندازمهتاب وماه تاروپودقطره امیدرامن میتنیدم تاسحرباتارهای عنکبوت آرمانادیگراین تاب وتب چشم انتظاری درتوانم مرده است چشمک زیبای خودراذره ذره سرمه کن درچشم من دراین سکوت محمدهادی ویسی
|
||
|
|
|
|
|
کاش می شدچهره ات راچهره کرد نغمه های عشق راتابنده کرد کاش می شدازقشنگیهاسرود هرقشنگی راگل آینده کرد کاش می شدبرگهای یاس را دزدکی ازهرخزان پاینده کرد کاش می شدرازهای سربه مهر آشکاراتهفه هربنده کرد کاش می شدگرمی خورشیدرا درنفسهای سحرتابنده کرد کاش می شدآرمان نوررا درهزاران توی پستو زنده کرد محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
دلم ازپای تاسرراسرودعشق می خواند شباهنگام چشمانش براه عشق می ماند نفسهای هبوط شب نیاردخم به ابرویش حدیث پیچش مهتاب وازشبتاب می داند تمام مستی شبهافدای اضطراب او که هم ماه ومه ومهتاب وهمخورشیددرماند نفسهایش شمیم عشق وذوق اوطلوع گل که تکه تکه رنگ شب زروی روزمی راند فدایت آرمان من که گویادرسرابی تو به یادم باشداین نکته،مه ومهتاب می داند محمدهادی ویسی |
||
|
|
|
|
|
رفته رفته می وزدبرشاخسارروزگار صدنسیم ازعشق باصدهاشکوفه ازبهار می تراودآسمان مهتاب ومهروشوررا می نویسدکهکشان تقدیرگل برشاخسار کوهساران شادازرقص چلیپایی مهر سبزه زاران سبزازرخسارزیبای نگار می درخشدآفتاب ازپرتویاس سپید می نگاردعشق رادرپیچ وتاب آبشار آرمان یزدان پاک ازشوق گویدرازها تاشکوفدهستی ازتندیس زیبای بهار محمدهادی ویسی |
||